شاعران خوش بیان میهن ام این یک بیانیه نیست ونه من یک
کماندوام ونه من یک کرگدن ام وهمین نام انسان که بردوش ام است
یک کالای قاچاق است که ازحمل آن همیشه مضطرب ام.
به دنبال شهرت هستم اما مشغله ام نان ودفتراست که برادران
کوچک شهر م گرسنه نخوابند وخواهران دوست داشتنی دیارم مشق
هایشان را خط درچفت ننویسند من آن ها رامی گریم ازدردنمی گریزم
خود دردم من ازخود کجابگریزم .
ای کرکس های دردآلودکه دردتان سکس است وخوردن اجتماعتان
را چگونه خواهید ساخت ولاشه های بوگرفته را چه کسی پاک
خواهدکردازادبیات زمین مان.
نه ماکماندوایم ونه ماکرگدنیم امامی دانیم چگونه باید باسنگ جنگید
وچگونه بایدزمین ارباب هارا لگدمال کرد تارعیت گاو آهن راازگرده بردارد.
ایمانکرخی شهریور ۸۴
زخم های لخته برصورت هق هق یک موش آدم خوار
تنگنای خانه ای نقلی خانه ای درگوشه ی دیوار
ابرهاسنگ اند باران سنگ چترهاآهن بیابان تنگ
رودهای خشک ازدریا دودهای سخت ازسیگار
پله هاتابی نهایت دور بی نهایت درسیاهی محو
فاضلاب خانگی دریا رخت ها ارواح بی مردار
رخوت خاکستری درباد کوچه ها درخواب قرنی دور
پاسبان ها پوک بردرگاه روزها تکراردرتکرار
توی حجم جمجمه چندی موش های زشت می لولند
بوی گند چشم می چرخد لاشه ی سگ مرده ای بردار
دختران درزیر برقع پوچ ازجزام خویش پنهان اند
درسکوت مردهای زرد دربلوغ بچه های کار
خانه ای درگوشه ی دیوار هق هق یک موش آدم خوار
تنگنای خانه ای نقلی روزها تکراردرتکرار
درتکرار
درتکرار....
ایمانکرخی